خلاصه داستان
داستان پیرمردی تنها و تلخ است که در تنهایی و دلخوری، خشمش را با دنیا درمیآمیزد؛ اما وقتی همسایهای مهربان پا به زندگیاش میگذارد، هیچکدام آمادهی دیدنِ زخمهای دیگری نیستند… زندگیِ روزمره با طعنهها، سکوت و ناگفتهها میگذرد؛ تا وقتی لحظهای میرسد که هیچکدام نمیتوانند بیحس بمانند و باید انتخاب کنند: انتقام یا بخشش…







دیدگاهها