خلاصه داستان
یک پیام بینام با امضای «او» هر شب سرِ ساعت روی گوشیاش مینشیند؛ فقط مختصات و جملهای کوتاه. کنجکاوی او را تا اتاقهایی میبرد که انگار برای خاطراتِ خودش چیده شدهاند، اما کسی نمیگوید چرا. هر نشانه، ردّی از یک رابطهی ناتمام رو میکند و مرز میان تعقیبگر و تعقیبشونده جابهجا میشود. وقتی به آخرین مختصات میرسد، باید تصمیم بگیرد کدام روایت را باور کند؛ صدای «او» یا حافظهی خودش.








دیدگاهها